تبليغاتX
سول(sawl) - حقوق زن بلوچ در گذر زمان
نشریه فرهنگی.ادبی و اجتماعی(بلوچی-فارسی)دانشجویان بلوچ دانشگاه سیستان و بلوچستان

 هر جامعه طبق عرف و دیدگاه های مردسالاری حاکم بر آن به نوعی شخصیت و انسانیت زن را که همزاد و همدوش مرد است، تحقیر و تضعیف کرده اند. چه، ظلم هایی را که در گذر زمان بر زن ها رفته، فکر توان اندیشیدن و قلم قدرت نوشتن اعمال شرمسار و اسفبار جوامع غیر متمدن گذشته را ندارد.

برای درک تأثیر تمدن و مدنیت و ارزش خدماتی که ادیان آسمانی، پیامبران و متفکرینِ بویژه اسلام برای اعاده ی حقوق زنان در جامعه ی بشریت و آحاد انسان و زنان انجام دادند، به مواردی اشاره می کنیم و وضعیت زنان را در ملل گوناگون بررسی می کنیم:

اساساً در اجتماعات انسانی تفکر دادخواهی و دادگستری، احساسات رحمت و رأفت نسبت به ضعیفان و ستمدیدگان، ثمره ی تربیت های عالیه و مدنیت راقیه است که این افکار و عواطف در اقوام خشن و بربر وجود نداشته است.

در استرالیا زن حکم حیوان اهلی را داشت؛ فقط برای رفع شهوت و تولید نسل بود و حتی در مواقع قحطی و گرسنگی، زن را کشته و می خوردند. در فیجی، مرد حق فروش و کشتن زن را داشت.

در بیشتر نقاط آفریقا، ساختن عمارت، بافتن حصیر، شخم زدن، کشت و آبیاری بر عهده ی زنان بود و مردها شغل خیاطی و رخت شویی و آهنگری را به خود اختصاص می دادند. در آفریقای مرکزی و اقیانوسیه و چین، زن از غذا خوردن با شوهر ممنوع بود و با کوچک ترین بهانه ای تا سرحد مرگ کتک می خورد. در پولینزی لباس، سلاح و کلاه مردان برای دختر و زن طوری مقدس بود که حق دست زدن به آن را نداشتند.

در جزایر ماکیز، غذاهای لذیذ از قبیل گوشت مرغ، خوک، نارگیل و گردو اغذیه ی الهی و مخصوص خدایان و مردان بودند و زن ها حق استفاده از ان ها را نداشتند. در قبائل وحشی نواحی منجمد شمالی، در جمیع فصول سال حتی زمستان طاقت فرسا، صید ماهی و ساختن کلبه های مخصوص یخی و پارو زدن قایق ها از مشاغل اختصاصی زنان بود که حتی زنان باردار از این مشقت ها معاف نبودند. مردان به جز چند ساعتی شکار در هفته، بقیه اوقات را به تفریح و سرگرمی می پرداختند و به ازای این خدمات در ایام قحطی زنان پیر را خفه کرده و می خوردند.

در یکی از قبائل کارائیب عادت عجیبی وجود دارد که بعد از زایمان همسر مرد در بستر نقاهت می خوابد و برایش طبیب و دارو می آورند و زن بعد از زایمان بدون استراحت مجبور به کار در بیابان و صحراست.

در هندوستان و بیمانی شهادت زن بی تأثیر است و در موردی که شوهر و پدر مقروض باشد، دعوی علیه زن اقامه می شود و طلبکار به جای پول، از زن و دختر فرد بدهکار استفاده می کند.

در یونان زن شخصیت حقوقی و اجتماعی نداشته و شوهر می توانسته زن خود را به هر کس که بخواهد قرض بدهد یا به دوستان خود ببخشد.

زن از دوره ی وحشی گری و بربریت و بت پرستی که به عنوان شیء قابل تملک و در ردیف غلامان و چارپایان بارکش به شمار می آمد و فاقد هرگونه حیثیت و اختیار بود تا دوران تمدن های یونان، رم و ایران که ادیان توحیدی و افکار عالیه ی مخلصین موجب ظهور تمدن شد، عواطف و احساسات بشری ترقیق یافت و زن از لحاظ مادی و فردی واجد عنوان انسانیت شد ولی هنوز از نظر معنوی و اجتماعی، او را انسان نمی خوانند زیرا شخصیت حقوقی پیدا نکرده است و از حیث افکار و اراده تابع مرد بود و تا ظهور اسلام که با تعالیم عالیه ی خود نه فقط زن را از وضع فجیع و رقت بار نجات داد، بلکه برای او شخصیت و حقوق نیز قائل شد و دنباله ی این تحول در غرب ادامه یافت تا امروز صحبت از برابری زن با مرد آمد و زنان کمابیش از کلیه ی مزایای اجتماعی برخوردار گردیده اند و این یک روند تکاملی تاریخی بود که این قشر برای رسیدن به اهداف عالیه و حقوق بدیهی انسانی خود تلاش نموده اند.

نگرش جوامع مردسالار(پدرشاهی) با هر مذهب و آئینی چه زرتشتی، یهودی، برهمنی و مسیحی این بود که تلاش داشتند تا به هر نحوی زن را با استفاده از دیدگاه حاکمیت و قدرت مرد بر جامعه، به استثمار خویش درآورند و با وضع قوانین، ایجاد عرف و سنت آنان را از دستیابی به حقوق انسانی شان محروم کنند. تا اینکه منجی عالم بشریت محمد مصطفی(ص) با ترویج دین اسلام و اعلام جهاد و مبارزه با تمام خرافات، ایده ها و دیدگاه های باطل و کهنه ی اقوام و ملت ها، برابری حقوق زن و مرد را مطرح نمودند که زندگی زن را در مرحله ی نوینی که با وضع گذشته فاصله ی زیادی داشت، قرار داد.

زن این دوره مستقل و از کلیه ی حقوق فردی، اجتماعی و انسانی برخوردار گردید چرا که اسلام زن را مانند مرد برخوردار از روح کامل انسانی و اراده و اختیار دانسته و او را در مسیر تکامل که هدف خلقت است می بیند.

زن در ایران نیز از گذشته تا به امروز بر اساس اسناد و کتب تاریخی، همان روند کلی تغییر نگرش جهانی را که زن از زمان بربریت و بارکش بودن آن تا امروز که به عنوان آقا و بالاسر حکم فرمایی می کند، به طور مشابهی طی کرده است.

به طور اجمالی می دانیم که وضعیت تیرگی و سیاه بختی و سرنوشت زن از بدو پیدایش قبایل و اجتماعات بشری در میان اوراق تاریخ روز به روز رو به بهبودی رفته و هر چه جوامع پیشرفته تر می گردند تفکرات غلط و رسوم باطل روزگاران محو و جوامع بشری سعی در ارتقاء وضع حقوقی و اجتماعی افراد و اقوام و مذاهب را دارند و زنان به عنوان رنج دیده ترین قهرمانان تاریخ برای رسیدن به شرایط آرمانی اجتماعی خویش در تلاشند تا آنچه را که حق و حرمت انسانی شان است بدان دست یابند.

آنچه را در مورد جوامع غیر متمدن گذشته خواندیم در جوامعه اصیل بلوچ صدق نمی کند؛ بلوچ از متمدن ترین اقوام آریایی ساکن در فلات ایران است که به همراه فرهنگ و زبان و رسوم و منش و اخلاق و انسانیتش در طول تاریخ طی سه مهاجرت از شمال و غرب بر پهنه ی بلوچستان اقامت گزید. رفع تبعیض و حمایت از ضعیفان جزء اصولش می باشد. زن در چنین جامعه ای چنان مقدس است که به حرمتش قاتل صد کشته معاف شده و بزرگترین اختلافات با پادرمیانی اش حل می گردد. موجودی که هزاران مرد برای حفظ شرف و عزتش جان را فدا و سر را در گرو می گذاردند.

بلوچستان محل برخورد چهار فرهنگ ایرانی-عربی-هندی و آسیایی است که به دلیل نزدیکی به هر یک از این فرهنگ ها، بسیاری از اعتقادات، عادت ها و رفتار های آن ها در جامعه ی بلوچ ظهور کرده است. در گذشته به دلیل تعاملات کمتر مردم بلوچ با جوامع همجوار، آنچه را که از داستان ها و اشعار بر می آید وضع زن نسبت به دیگر جوامع در بهترین شرایط ممکن خود بوده است. ولی آنچه را نباید از ذهن دور داشت اینکه باید همراه با حفظ افتخارات قبلی، در جهت بر طرف کردن کاستی ها و تنگ نظری های جامعه ی فعلی تلاش نماییم.

جامعه ی فعلی بر اثر تهاجم فرهنگی و ایده های غربی-هندی-عربی از شرایط آرمانی به دور است. رسوخ تفکر کاستی در جامعه ی بلوچ ناشی از هجوم و نزدیکی فرهنگ سرزمین هزار چهره ی هند می باشد. همچنین قرارگیری در مسیر عبور بردگان از آفریقا به آسیا و نیز عواملی چند به نوعی در شکل گیری نظام کاستی در بلوچستان مؤثر بوده است.

در جامعه ی بلوچ، زن دوش در دوش مرد به عنوان همفکر و همگام در تمام مراحل زندگی حرکت کرده ولی بعد از محکم شدن بنیان های نظام کاستی و تفکرات جامعه های همجوار و تلفیقی از نظریات اسلامی-محلی، متأثر از تعصب مردانه و جامعه ی پدرشاهی ، سبب شکل گیری مرز بندی های محکم بین زن و مرد شده است.

وجود فقر و نابسامانی، وضع اجتماعی را که ناشی از شرایط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی می باشد، هم زنان و هم مردان بلوچستان را در عصر معاصر در نامطلوب ترین وضع قرار داده است.

بسیاری از منتقدان، وضع اجتماعی جامعه ی بلوچ را با دیدگاه جنبش فمینیستی بررسی می کنند و بر این باورند که تفاوت های جنسی توسط جامعه ساخته شده اند که زنان را آماده برای کلیشه شدن با الگوی رفتاری زنانه می کند و از آن ها می خواهد که منفعل و فرمانبردار باشند و آن ها را متناسب برای زندگی خانگی و مسئولیت های آن بار می آورد و در سمت مقابل، مردان تشویق می شوند مردانه، مدعی، متجاوز، رقابت کنند، آماده برای کارهای اجتماعی و سیاسی باشند.

چنین نگرشی، دو عنصر جامعه را که مکمل یکدیگرند به واگرایی و مطرح کردن حقوق که سبب جدایی و اختلاف می گردد، می کشاند.

جامعه به قول مارکس، از توازن متغیر نیروهای متفاوت ساخته شده است که بر اثر تنش و کشمکش ها ی این نیروها، دگرگونی ها ی اجتماعی پدید می آید. اگر آزادی زن به نسبتی در جامعه رواج پیدا کند که ثبات جامعه و پایداری آن تهدید شود، باید در مقابل آن به برنامه ریزی متناسب با شرایط اقدام نمود که هم هرج و مرج و هم نابسامانی اجتماعی رخ ندهد. آزادی مرد و زن باید طوری باشد که نه آزادی بیش از حد مرد باعث از بین رفتن آزادی زن گردد و نه بالعکس.

بسیاری با انتقاد از مذهبیون و افراد عامه ی جامعه، رفتار و نوع نگرش آن ها را به مسأله ی زن و فرزند و مقوله ی آموزش و زندگی اجتماعی از دیدگاه فمنیستی نقد می نمایند. اما باید توجه داشت که بسیاری از فرضیات و پارادیم ها بعد از مدتی در جوامع دچار انقلاب و انقراض می شوند.

برخی از منتقدان، بی سوادی جامعه ی روستایی را به تعصب بیجای جامعه ی پدرشاهی بلوچ نسبت می دهند که نسبت به آموزش ایستادگی، و دختران و زنان را از آن باز می دارند. در حالی که واقعیت چیزی دیگر است؛ فقر اقتصادی، ضعف سیستم آموزشی کشور و استان و نبود امکانات رفاهی آموزشی و کادر مجرب و مطمئن عامل اصلی این معضل گشته اند.

دختر بلوچ به مانند پسر بلوچ به دبستان می رود، درس می خواند ولی پسر با قبول مشکلات راهی شهر یا مدرسه ای در دور ترین نقطه می شود که خانواده ی دختر توان اقتصادی مهاجرت را ندارد. به جرأت می توان ادعا کرد که تمام افراد جامعه ی بلوچ هیچگاه تضادی بین تحصیل دختر و پسر قائل نیستند اما در صورتی که امکانات آموزشی و اقتصاد خانواده این اجازه را به آن ها بدهد. پدر روستایی به خاطر تکه نانی صبح تا شام به همراه فرزندان جان می کَند و جز فکر زیستن و زنده ماندن هیچ خیالی در ذهن او نقش نمی بندد.

اگر بخواهیم مسأله ی زنان جامعه ی بلوچ را از دیدگاه فمنیستی مورد کاوش قرار دهیم و مبنای نظریاتمان بر اساس پارادیم های مطرح شده ی آن ها باشد، به هیچ موفقیتی جز آنکه تنها با یک نظریه ی تولیدی و کپی شده از غرب و نا متناسب با ساختار اجتماعی، اقتصادی و باورهای مذهبی که جامعه را برای رسیدن به شرایط مطلوب تر دچار سردرگمی خواهد کرد، دست نخواهیم یافت. دیدگاه سکولاری فمینیست ها هم درباره ی آموزش و هم درباره ی خانواده و هم در موضوع سیاست و غیره با مبانی اصولی جامعه ی مسلمان بلوچ سازگاری ندارد.

فمینیسمی که مادر بودن زن را نیرنگ مردان می داند و معتقد است که با این قبیل القاب او را استثمار کرده است و هزاران هزار دسیسه ای که برای جهان مطرح می کند خود خبر از بحران عظیمی می دهد که پیش روی جوامع گذاشته و خواهند گذاشت؛ فاجعه ای که امروز پس از چند قرن رفته رفته آثار و نتایج آن برای همگان خاصه جوامع غرب مطرح گردید و خوشبختانه غرب خود به این باور رسید که در قبال پیشرفت های عظیم خارق العاده در عرصه ی علم، چیزهای مهم تر و با ارزش تری را از دست داد. به طوری که امروزه ثمره ی تلاش هایش نه تنها موجبات آرامش و آسایش وی را فراهم نیاورد، بلکه خود به عاملی جدی برای ایجاد ناآرامی و نارضایتی و بدتر از آن انهدام و نابودی بیشتر مبدل گردید و به شیوع انواع ناهنجاری ها و در رأس همه بی بند وباری و فساد اخلاقی که هر روز بیش از پیش موجودیت و سلامت روحی و روانی همگان را در معرض تهدید قرار داده، تبدیل شده است.

درست است که فرهنگ پدرسالاری اشتغال و درآمدزایی خارج از خانه ی زنان را مردود شمرده و حضور زنان را در جامعه به علت شیوع فساد و فحشا و در نتیجه سست شدن بنیان خانواده با تکیه بر غیرت مردانه و تعصبات خانوادگی و عشیره ای ممنوع کرده است، اما امروزه با توجه به تغییر نگرش به دلیل تأثیر از فرهنگ های دیگر، مقاومت جامعه در برابر این امر کمرنگ و کمرنگ تر شده است و جامعه در پذیرش دیدگاه ها و نگرش در موضوع حقوق بشر، آزادی، رفع تبعیض نژادی و مشارکت زنان از خود انعطاف نشان داده است.

 این مسائل نیاز به بررسی همه جانبه و آماده سازی جامعه برای پذیرش فرهنگ مشارکت گروهی و جمعی دارد تا مردم نسبت به حل معضلات اجتماعی جامعه احساس نیاز کنند و در رفع آن ها بکوشند. وظیفه ی ما نیز در این قبال بسیار سنگین است که با روشن کردن حقایق و نشان دادن نواقص و ضعف ها در زمینه ی حقوق زنان و دیگر معضلات و دردهای اجتماعی، سعی در زنده نگه داشتن ارزش ها و افتخارات و سنت های تاریخی که میراث پر افتخار و ماندگار قوم بلوچ در عرصه ی تاریخ بوده اند، باشیم. و با استفاده از علوم و دانش جدید و تقویت ریشه های فرهنگی و هویتی پرارزش، جامعه را برای رسیدن به شرایط مطلوب تر و تقویت پویایی و تحرک و انعطاف در پذیرش تغییرات مناسب و رعایت حقوق یکدیگر هدایت کنیم.

ما طرفداران حقوق زن و مرد در قالب رعایت چارچوب و اعتدال جامعه هستیم.

منابع:

1.کارل ماکس، زندگی و دیدگاه های او، دفتر مرتضی محیط، چاپ اول، نشر اختران 1382.

2.ناجی راد، محمد علی، موانع مشارکت زنان در فعالیت های اقتصادی ایران پس از انقلاب، تهران، انتشارات کویر1382.

3.ویل دورانت، ترجمه علی فتحی لقمان، زن از نگاه ادیان، انتشارات آوند اندیشه، شیراز، 1382.

4.جمالزهی، محمد، احکام و آرایش لباس زنان، چاپ چهارم، انتشارات علامه ندوی، زاهدان1386.

5.ایزدی، محمدعلی، نجات از فقر، چاپ ششم، انتشارات قلم، تهران1372.

+ نوشته شده در  شنبه 25 خرداد1387ساعت 11:50  توسط محمد اویس پیام/مدیر مسئول نشریه سول  |