به نام او، با یاد او، برای او

 

 

صاحب امتیاز و مدیر مسئول و سردبیر:

 

محمد اویس پیام     ۶۳@gmail.com  spayam

 

  سردبیر بخش بلوچی:

 

عبدالسلام بلوچ زاده

 

با تشکر از:

 

 دکتر محمود زهی، گل محمد درازهی، عبدالناصر ملازهی، سلمان پيام،محمدعلمی

 

طراح پشت جلد:عبدالله کریمی

 

تایپ، ویرایش وطراحي صفحه: محمد اویس پیام

 

عکس روی جلد: کوه مینیاتوری(مریخی) واقع در چابهار

 

تصویر پشت جلد: قلعه سب و بخشی از جذابیت های استان

 

                                                                             نشانی: زاهدان – دانشگاه سیستان و بلوچستان

 

  sawl.magazine@gmail.com

 

  www.sawl.blogfa.com

 

09159916481  

فهرست مطالب نشریه شماره دوم

نمایه موضوعی:

پیش گپ...................................................................1

سخن دوست...............................................................3

راهکارهای توسعه ی بلوچستان.........................................3

بلوچستان در روزنامه ی ایران..........................................5

گفت و شنودی با جناب آقای صالح زهی............................8

گیاهان دارویی بلوچستان..............................................10

                             سیر تاریخی تعلیم و تعلم در بلوچستان..............................11

سب؛ معروف اما گمنام................................................12

هامون، من و تو همسایه ایم...........................................17

ریشه یابی ضرب المثل های بلوچی.................................19

ما می توانیم: تبریک و سخنی با معلم نمونه کشوری.............22

داستان ها و افسانه های کهن بلوچی(گسّدُک)....................24

معرفي كتـاب............................................................27

مطالب بلوچی: پیشگال، مرگکء دعا..............................28

مهرء سستگین دستونک، سهبء مرد...............................29

آزمانک: شومین آسر..................................................30

دل وتء بانور كتگ...................................................32

چاربند، دستونک.......................................................33

لچه: عجیب..............................................................34

مولانا روانبد؛ بلوچستانی سعدی.....................................34

اميت......................................................................36

پیش گپ

پیش گپ    

محمد اویس پیام، خرداد ماه هشتاد و هشت

    

فرهنگ به مفهوم کلی گنجینه ای ست فوق العاده ارزشمند که اگر ملتی بخواهد راه ترقی همه جانبه را طی کند

 

و برای سرزمین خود افتخار آفرین شود، جز ارج نهادن به آن هیچ چاره ای ندارد. اعتماد به خود و هویت و

 

اصالت خود و احساس ارزش و شخصیت باعث تعالی فرد می شود و خود کم بینی و از خود بیگانگی فرهنگی،

 

سلاحی ست که ملت ها را از هم می پاشد و نابود می کند.

 

 

به علت گستردگی معنا، شاید نتوان یک تعریف جامع از فرهنگ ارایه داد. بهترین راه برای شناسایی و

 

دستیابی به هر موضوع کلی، مراجعه به اجزای کوچک تر آن است. خرده فرهنگ های موجود در هر منطقه،

 

نماینده ی فرهنگ  یک ملت و کشور هستند. اگر یک گردشگر به استان خراسان، سیستان و بلوچستان،

 

لرستان و کردستان مسافرت کند و آداب و رسوم آنها را ببیند، در مجموع   آن ها را با نام فرهنگ زیبای

 

ایرانی خواهد شناخت نه فرهنگ خراسانی، سیستانی و بلوچستانی، لری، کردی و... . در نتیجه اگر علاقه مند

 

به حفظ ارزش های ملی و فرهنگ زیبای کهن خود باشیم، به ناچار باید از خرده فرهنگ های موجود در

 

کشور و منطقه محافظت کنیم و برای تداوم آن ها هزینه کنیم.

 

به طور مثال ما فرهنگ اصیل و کامل ایرانی را در تهران و دیگر کلان شهرها نداریم و یا حداقل بقایای

 

سنن و ارزش های ملی که برای آن ها افتخار می کنیم، در حال اضمحلال و نابودی هستند. بنابراین ما ناچار

 

خواهیم بود برای یافتن فرهنگ اصیل و واقعی خود به خرده فرهنگ ها مراجعه کنیم؛ چرا که فرهنگ

 

ایرانی چیزی نیست جز مجموع فرهنگججهای ترکی، کردی، لری، بلوچی و... . به این معنی که اگر ما برای

 

احیای هر یک از این خرده فرهنگ ها تلاش کردیم، جزئی از فرهنگ اصیل و غنی خود را احیا و ماندگار

 

کردیم و بی توجهی ما نسبت به هر یک از آن ها یعنی انهدام بخش عظیمی از تمدن و فرهنگ ایرانی!

 

در این میان شاید نقش دولت ها و حکومت ها برای تداوم فرهنگ ها به اندازه ی اراده و تلاش خود مردم

 

تعیین کننده و مهم باشد. شاید به جرأت بتوان گفت تمام شرایط اقتصادی، اجتماعی و حتی فرهنگی مردم در

 

ارتباط مستقیم با شرایط سیاسی است که دولت ها برای مردم خود ایجاد می کنند. به یقین یکی از مهم ترین

 

اهداف ملت ایران از قیام در مقابل رژیم سابق و برقراری حکومت اسلامی، احساس خطر از سوی تهاجمات

 

فرهنگی بوده است که بر مردم آزاده ی ایران تحمیل می شد.

 

ادامه نوشته

سخن دوست

                               گردآوري: يونس كاووسي

z`»ysö6ߙ “Ï%©!$# t,n=y{ ylºurø—F{$# $yg¯=à2 $£JÏB àMÎ7/Yè? ÞÚö‘F{$# ô`ÏBur óOÎgÅ¡àÿRr& $£JÏBur Ÿw tbqßJn=ôètƒ ÇÌÏÈ   (یس-36)

تسبیح و تقدیس خداوندی را سزاست که همه ی نرها و ماده ها را آفریده است؛ اعم از آن چه از زمین می روید، و از خود آنان، و از چیزهایی که نمی دانند!

یزدان سبحان زندگان را به صورت نر و ماده آفریده است، زنده هایی که تعداد آنها را جز خدا نمی داند... . همانند انسان، گیاهان را نیز زوجیت بخشیده است، و بلکه گذشته از انسان ها و زنده ها و گیاه ها، همه چیز دارای نر و ماده و مبتنی بر زوجیت است.

گفتنی ست که امروزه با پیشرفت علمی بشر، اصل زوجیت و نری و مادینگی در گونهجهای مختلف زیستی اعم از حیوان و نبات به اثبات رسیده است. بنابراین، این آیه ی کریمه از معجزات علمی قرآن کریم به شمار می رود.

خداوند در جای دیگر از قرآن می فرماید : "و من کل شیء خلقنا زوجین لعلکم تذکرون".

ترجمه: از هر چیزی جفتی خلق کردیم؛ باشد که متذکر شوید.

کسی چه می داند؛ شاید این قانون زوجیت ساختار، در همه چیز جهان حتی جمادات وجود داشته باشد!

معلوم گردیده است که اتم کوچک ترین چیزی از اجزاء ماده که شناخته شده است، از دو جفت مختلف پرتوهای الکتریسیته فراهم آمده است. الکتریسیته ی منفی و مثبت که جذب یک دیگر می شوند و اتحاد پیدا میجکنند! حتی هزاران ستاره ی دوگانه مشاهده گردیده است که دو ستاره ی مرتبط به یکدیگر تشکیل داده اند و یکی دیگری را برجای و استوار می دارد و در مدار واحدی می گردند و انگار با نغمه های هماهنگی همراه و هم ردیف می شوند! این نشانه ی شناخت خدا و پی بردن به قدرت اوست که در زمین مرده حیات بر می دمد و برمی جوشد... .

در آیه ی مذکور، اولاً در($£JÏB àMÎ7/Yè? ÞÚö‘F{$#) انواع و اقسام نباتات را بیان نموده است، سپس در (من أنفسهم) انواع و اقسام نفوس انسانی را ذکر نموده است و پس از آن($£JÏB Ÿw tbqßJn=ôètƒ) شامل آن هزاران مخلوقاتی است که هنوز برای مردم کشف نشدهجاند.

خدا می داند که در زیر زمین و ژرفای دریاها و کوه ها به چه میزان انواع و اقسام حیوان و نباتات و جمادات وجود دارد!

- تفسیر نور ص925

- تفسیر ظلال القرآن ج5 ص 360و 361

- تفسیر صفوه التفاسیر ج3 ص 589

- تفسیرانوار القرآن ج5ص101

- تفسیر معارف القرآن ج11ص 399

راهكارهاي توسعه ی بلوچستان

یحیی سپاهی –مهندسی برق

majhin-co@yahoo.com     

مقدمه

مطالعه ی برنامه‌ها، استراتژي‌ها، سياست‌ها و راهكارهاي مختلف توسعه (در سطوح مختلف) همراه با بررسي تجربه ی عملي كشورهاي مختلف در زمينه ی توسعه ی علمی و اقتصادی، درس‌ها و نكات كليدي بسيار مهمي را پيش روي ما می گذارد.

اگرچه الزاماً نمي‌توان عيناً از اين تجربيات و رويكردها استفاده نمود، اما توجه به آن‌ها و "يادگيري" درست نكات، باعث روشن‌شدن فضاي موضوع توسعه و تسهيل و تسريع فرآيند سياست‌گذاري در اين زمينه خواهد شد. بعلاوه مي‌توان در بسياري از موارد با به كارگيري رويكرد "بومي‌سازي"، با استفاده از ابتكارات و دانش ساير ملل، به‌گونه‌اي اثربخش روش‌ها، طرح‌ها و برنامه‌هاي محلي را طراحي و اجرا نمود.

نخستين اصل مهم در مسير توسعه و تکامل اين است که پيشرفت و تکامل يک جامعه امري است همه جانبه. بدين معنا که همه چيز با هم رشد و تکامل مي يابد. در این مقاله ی کوتاه، رشد علمی و اقتصادی در بلوچستان به عنوان محور اصلي بررسی گشته است که اگر رشد این دو مقوله به موازات هم قرار گیرند، توسعه ی پايدار را به دنبال خواهد داشت.

نقش علم در عقب ماندگي و توسعه:

 اساس و بنيان جوامع انساني را علم و دانش آن ها تشکيل مي دهد. جهان امروز، جهان دانش و انديشه و عصر روشنفکران و دانشمندان است. علم و دانش است که مسير زندگي انسان را مشخص و هدايت مي کند. دانش دوستي رمز پيشرفت و بقاي انسان و جامعه است و سرنوشت او را کوشش علمي او تعیين مي کند.

ادامه نوشته

بلوچستان در روزنامه ی ايران

                            دکتر افشين پرتو

بلوچستان سرزميني ست ايراني كه امروز پاره هاي گسترده اي از آن در كشورهاي پاكستان و افغانستان قرار دارد. در اين سرزمين، مردم ايراني نژاد بلوچ زندگي مي كنند.

بلوچ ها بي گمان و بر پايه ی پژوهش هاي تاريخي، پيش از اسلام در شمال باختري ايران و بر بلندي هاي البرز باختري در دو سوي قزل اوزن و سپيدرود مي زيسته اند و در سده ی سوم هجري در هنگامه ی جابه جايي بسياري از باشندگان آن ديار بر پايه ی بايسته هاي تاريخي همچون زازاها ـ كه امروزه در پاره هاي باختري تركيه زندگي مي كنندـ آغاز به كوچ نموده و پس از گذشتن از ميانه ی بامواره ی ايران به كرمان رسيده و پس از چندي باشندگي در آن سامان، خود را به سرزمين امروزي خود رسانده اند. همساني واژگاني زبان بلوچي و زبان هاي گيلكي و تالشي و آذري و زازاكي بر اين انديشه مُهر پذيرش مي زند.

بلوچ ها از سده ی ششم هجري در ديار امروزي بلوچستان به زندگي پرداختند و در رويدادهاي تاريخي ايران از آن زمان در آن پاره از ايران تأثير فراوان داشتند. هيچ كس نمي تواند نابودي اشرف افغان به دست آنان را فراموش كند. بودن بلوچ ها در سرزمين هاي مرزي ايران و هند و كرانه هاي شمالي درياي مكران و جنوب خراسان، سبب پديدآيي رويدادهاي فراواني در بلوچستان شد.

ادامه نوشته

جناب آقای گل محمد صالح زهی

          با سلام از آن جا که برای بیشتر علاقه مندان به تاریخ و فرهنگ این استان شناخته شده هستید، لطفا به منظور آشنایی بیشتر نسل جوان خود را معرفی کنید.

بنده گل محمد صالح زهی متولد سال  13۰9در شهرستان سرباز  و  بزرگ  شده ی سراوان می باشم.

تحصیلات اولیه ی خود را در شستون (سراوان فعلی) تا کلاس پنجم گذراندم، در این دوران کوتاه از محضر اساتیدی چون "ملافتح محمد"، "سی پاره" را که محتوی حروف الفبلا، تجوید و جزء آخر قرآن مجید بود، آموختم. همچنین از محضر "حاج ملا موسی" حسین زهی که خودشان یک مکتب دینی در نخلستان سراوان (سرجو) دایر کرده بود، پاره ای از قرآن  مجید را که به آن" آیات منتخبه" می گفتند، یاد گرفتم.   

بنده نهایتا به عنوان معلم به استخدام وزارت فرهنگ در آمدم و در شهرهای زاهدان ،   ایرانشهر و  سراوان مشغول تعلیم و تربیت بوده و هم اکنون بازنشسته و مشغول کارهای تحقیقاتی  می باشم.

            آقای صالح زهی لطفا بفرمایید خانواده ی شما چه نقشی در زندگی و تحصیل شما داشتند؟

مرحوم پدرم "دلمراد" بانی و مشوق اصلی تحصیل من بود؛  اگر چه خودشان بی سواد بودند ولی به درس سواد خیلی اهمیت می دادند و البته شاید شغل پدرم بیشتر او را به این کار یعنی ارزش تحصیل علم آگاه کرده بود.

ادامه نوشته

گیاهان دارویی بلوچستان

گل محمد درازهی

 bamposhtstu@gmail.com 

حتما شما هم در اطراف شهر و روستای خود و در کنار جاده ها و در بلندی کوه ها و در حاشیه ی رودخانه ها و... گیاهان زیادی را دیده اید و سرسبزی حاصل از آن ها آرامش خاصی را به شما داده است ولی توجه خاصی به آن ها نکرده و همه را به یک دید نگاه می کرده اید.

تا به حال فکر کرده اید که این گیاهان آن جا چه می کنند و حکمت آفرینش آن ها چیست و چرا این همه سیستم پیشرفته ی ریشه تا گل را در آن بیابان یا کوه جا گذاشته اند؟! اما اگر از افراد با تجربه و کهن سال سؤال کنیم، برای اکثر   آن ها استفاده هایی را خواهند گفت و اشاره به حکمت خدا خواهند کرد.

استفاده از گیاهان دارویی در منطقه ی بلوچستان از دیر باز بین مردم رواج داشته است و مردم این منطقه با توجه به محرومیت و نبود امکانات بهداشتی و پزشکی در این زمینه، حتی تا چند دهه جلوتر در جهت درمان و سلامت خود، گیاهان دارویی را تنها عنایت خداوند به خود می دانستند و از آن ها طبق تجربیات گذشتگان و با دستورالعمل های خاص استفاده می کردند.

اما امروزه با پیش رفت جهانی در زمینه ی بهداشت و علوم پزشکی، استفاده از گیاهان دارویی محلی به گونه ای رو به کم رنگ شدن است. ولی هنوز در مناطقی که از مراکز بهداشتی دور هستند، اولین قدم اورژانسی در بهبود بیمار، استفاده از جوشانده ها و تلخه های محلی است.

به گونه ای نمی توان گیاهان دارویی را از زندگی مردم حذف شده دانست، چون گیاهان دارویی به وسیله ی پژوهشگران و محققان به صورت علمی بررسی می شوند و خواص و ترکیبات آن ها به طور دقیق شناسایی شده به صورت داروهای آزمایش شده و مؤثر در اختیار مردم قرار می گیرند.

در زیر نام چند گونه از گیاهان دارویی مهم منطقه ی بلوچستان را نام می بریم:

نام محلی

نام علمی

تیره

استفاده های دارویی و محلی

خصوصیات ظاهری

گلدر

 

OTOSTAGIA

LAMIACEA

نعناع

در آرام بخشی به دردهای مفاصل و کمر درد و نیز در هنگام زایمان استفاده می شود.

گیاهی ست بوته ای و   درختچه ای با ساقه خاردار

 

اشورك (اژورک)

RHAZYA STRICTA

گیش برگ

خرزهره

از شیره ی آن در دندان بندی و درآوردن دندان کودکان، از میوه تازه و نرسیده جهت رفع برق گرفتگی چشم و آفتاب زدگی، از جام گل به صورت معکوس جهت رفع تشنگی در بیابان.

درختچه ای با ارتفاع

 100- 50 که در نواحی گرم و خشک می روید.

بو مادران

ACHILLEA

ASTERACEA

کاسنی

در هنگام دل درد ودل پیچه ی ناشی از اسهال و نیز در درمان دیابت استفاده می شود.

علفی و یکساله، گیاهی معطر و خوشبو با گل های زرد رنگ

اِزگند

THYMUS

آویشن

LAMIACEA

نعناع

در رفع یرقان و زردی، فعال کردن کبد، سیاه سرفه، جلوگیری از حالت تهوع، در در مان سرفه و چرک سینه.

علفی ویکساله و گیاهی معطر و خوش رایحه که در ارتفاعات می روید.

کلپورگ

TUCRIUM

کلپوره

نعناع

 

علفی ویکساله –  برگ های متمایل به سفید و کرک دار

دان چمّی

(مور)

SALVIA

مریم گلی

نعناع

گذاشتن بذر آن در چشم، غبار و خاشاک را به طرف خود جذب می کند.

عفونت های مجاری تنفسی،سوء هاضمه،التیام زخم

علفی و بوته ای، ساقه ی چهار گوشه، میوه ی قندی و بوی خوش.

درنّگ

ARTEMISIA

افسنطین

ASTERACEA

کاسنی

نارسایی کبد، کم خونی، دفع کرم روده، یرقان، آرام بخش

گیاه معطر و خوشبو،برگ های ریز و گیاهان بوته ای.

سیر تاریخی تعلیم و تعلم در بلوچستان

                             غلامحسین جهانتیغ

سواد در بلوچستان به صورت انتقال تجارب از نسل های گذشته به آینده بوده است. قبل از ورود تعلیم و تعلم به سبک کلاسیک(آموزش و پرورش دولتی)، "سواد بدون نوشتن" یا "خواندن بدون کتابت" رواج داشته است. از آن جا که اهل سنت این مناطق(ایران و افغانستان) دارای مذهب حنفی اند، به پیروی از فقه اهل سنت و به تقلید از دوره ی دوم فقهی از سه دوره اجتهاد نزد حنفی ها(صحابه، تابعین و عصر فقها)، فقهاء و قرّاء از وطن اول خویش هجرت نموده و جهت تعلیم مسائل فقهی و تعلیم قرآن، وطن دوم اختیار نموده اند که هدف آنان مشارکت در دو بحث "فتوا" و "قضاوت" بوده است. یعنی مسائل دینی و آموزشی قرآن را در منزل علما، جلسات شریعت و حل اختلافات شنیده و ضمن حفظ آن ها بدون این که در جایی نوشته یا ضبط و ثبت شوند، به نسل های بعدی منتقل می کردند و نیز از آنجا که در پایان قرن دوم تا چهارم(عصر فقها) یکی از مراکز مهم پیروان مذهب حنفی بلخ، بخارا، سمرقند، خیوه، ترمذ، سیستان، خراسان و... بود، ورود این نوع از سواد نیز از همان مناطق وارد بلوچستان شد و عده ای از همان فقها، قرّاء به علاوه صوفی ها بلوچستان را به عنوان وطن دوم خویش برگزیدند.

نکته ی دومی که نزد بلوچ ها "سواد بدون نوشتن" را یاد آوری می نماید، سروده های شاعران است.

"بیشتر آبادی ها شاعری داشتند برای خودشان؛ بلوچ ها به نوازنده های دوره گرد، شاعر می گفتند، پهلوان هم می گفتند، بعضی نوازنده ها فی البداهه شعر می گفتند"(1)

ادامه نوشته

سب؛ معروف، اما گمنام

 

محمد اویس پیام

نگاه کلی:

روستای "سب" در فاصله ی 45کیلومتری شهرستان سراوان و در جنوب غرب آن واقع است. سراوان جنوب شرقی ترین شهرستان کشور است. فاصله ی روستا که اخیراً به همراه سوران تبدیل به شهرستان شده (شهرستان سیب و سوران)، از مرکز استان 384 کیلومتر می باشد.

آن چه امروزه به عنوان سب از آن یاد می شود، شامل روستاهای مجاور و دور از هم زیادی است که طول بیش از 4 کیلومتر و عرض حدود یک کیلومتر را شامل می شود و دارای جمعیت قریب به ده هزار نفر می باشد.

وجه تسمیه:

روایات مختلفی در مورد سبب نام گذاری روستا به این نام ذکر شده که متقن ترین قول این است که به علت وجود چشمه های فراوان و به اصطلاح بلوچی "آب و چب" بودن منطقه، محل به این نام موسوم گشته و بعد ها به دلیل معرب شدن و یا ثقیل بودن کلمه به "سب" مبدل شده است و اکنون به علت کم توجهی و بی تفاوتی و شاید کم اطلاعی، نام روستا به "سیب"! تغییر کرده است که هیچ گونه تناسب و هم خوانی با نام واقعی و بامسمای خود ندارد كه لازم است توسط مسئولين به وي‍‍ژه فرمانداري سریعاً پیگیری و اصلاح شود.

بلوچستان سرزمین گنجینه های ناشناخته ی طبیعی، تاریخی، باستان شناسی و جهان گردی است. آن چه به این روستا اهمیت خاص و منحصر به فردی بخشیده است، وجود آثار بسیار باستانی ست که حکایت از وجود تمدن های قدیم و اولیهجی جهان را در این منطقه دارد.

هفت تپه ی باستانی میل مارو، کله برزاد، كلا ملا و پیر کهور که به ثبت رسیده اند و سه تپه ی دیگر که مورد ثبت واقع نشده اند، یعنی پیر مونتان، شهرُک و تپه اي كنار دبستان حافظ، که قدمت آن ها به هزاره ی دوم و سوم پیش از میلاد باز می رسد، منطقه ی بکری برای باستان شناسان و تحقیقات کاوش گران ایجاد کرده است. قبرستان هاي قدیمی روستا از جمله قبرستان "سيد سليمان؟" كه به دوران قبل از اسلام باز مي گردد، همچنین وجود رد پاي انگليسي ها جهت شناسايي منطقه كه به "ميدان انگلستان" شهرت دارد، به غنای منطقه افزوده است.

ادامه نوشته

هامون، من و تو همسایه ایم!

                                                 علیم درازهی

گوات ستر بکش ایت   بلی پاهارین دل ءَ سارت نه کن  انت

رشد و پیشرفت جهان مرهون تلاش انسان های، دانشمند، نخبه و فعالان عرصه های هنری- ادبی و اجتماعی جامعه ی بشری بوده،که با پشتکار و اراده ی پولادین شان سعی در مهار چرخ طبیعت داشته اند. جهان پیرامون ما در قرن بیست و یکم به علت گسترش اطلاعات و ارتباطات، به اندازه ی  وسعت حوزه ی تفکر  ما بستگی دارد. انسان ها بیش از تفاوت های محیطی و جغرافیایی در پهنه ی گیتی، در شکل، رنگ، ایدئولوژی، سنّت ها و آداب و رسوم، نوع معیشت، قابلیت ها و توانمندی های محیطی و طبیعی با هم تفاوت دارند.

زندگی جمعی انسان ها و گروه ها در کنار هم و در یک محدوده ی مکانی، سبب شکل گیری هم بستگی های قومی- قبیله ای، زبانی و اشتراکات مذهبی و فکری گشته است. همیشه تنها گروه هایی توانسته اند در کنار هم زندگی مسالمت آمیز داشته باشند که به مقدّسات، آداب و رسوم، فرهنگ، عادات و علایق یک دیگر احترام گذاشته و در مواقع بحرانی، همگرایی و وحدت را به واگرایی و جدایی ترجیح دهند.

ادامه نوشته

ریشه یابی قرآنی بعضی از مفاهیم و ضرب المثل های بلوچی

عبدالروف سبحانی سیب

sobhniabdulraoof@gmail.com

مثَل های هر قوم و ملتی بیان کننده ی ذوق فطری، قریحه ی ادبی، افکار، اخلاق، عادات، احساسات، دین و مذهب آن قوم و ملّت است، و بررسی آن ضرب المثل ها، پژوهشگران را به رشد فکری، عقیدتی، انفرادی و اجتماعی و نحوه ی زندگی گویندگان آن امثال رهنمون می شود. امثال قرآن یکی از مباحث مهم این کتاب الهی هستند .

تأثیر قرآن بر قوم بلوچ به حدی است که تعداد زیادی از امثال رایج در بین آنان بلا واسطه از قرآن کریم اخذ شده اند  با بررسی امثالشان در می بابیم که اصالت و ریشه ی  بعضی از آنها بدون تردید از قرآن کریم است و قسمت هایی از کلام قرآنی در زبان قوم بلوچ به صورت ضرب المثل در آمده اند که در اینجا به معرفی و  ارائه ی تعدادی از این گونه ضرب المثل بلوچی به همراه معادل فارسی و قرآنی آن ها می پردازیم :

 

. Cآ جَاه کِه آپ هَست تَیَمُم رَوَا نَهَوB. Cآب که آمد تیمم باطل است[1] یعنی اصل که آمد، فرع ضرورتی نداردB . öNn=sù (#r߉ÅgrB [ä!$tB (#qßJ£Ju‹tFsù #Y‰‹Ïè|¹ $Y7ÍhŠsÛ [نساء/43/مائده/6] و[اگر] آب نيافته‏ايد، پس بر خاكى پاك تيمّم كنيد.  

2. Cآپ آبادِیءَ یَارِتB .[آب آبادانی است[2]] . $oYù=yèy_ur  z`ÏB Ïä!$yJø9$# ¨@ä. >äóÓx« [انبياء/30]  و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم.

3. Cاَزلَی کِه په مُرتِنِیءَ بَرِنتB. [یعنی انگار که او برای برای کشتن می برند]. $yJ¯Rr(x. tbqè%$|¡ç„ ’n<Î) ÅVöqyJø9$# [انفال/‏6] گويى كه آنان را به سوى مرگ مى‏رانند.

4. Cاَگه هُدا تَه اِی دُگنِیا پَه گُنَه بِگِرِت کَس پَشتءَ نَکَپِتB. [ناکرده گنه در این جهان کیست بگو[3].  آن کس که چو ما نیست در این شهر کدام است[4]]öqs9ur  ä‹Åz#xsムª!$# }¨$¨Y9$# $yJÎ (#qç7|¡Ÿ2 $tB š‚ts? 4’n?tã $yd̍ôgsß `ÏB 7p­!#yŠ [نحل/61/فاطر/45] و اگر خدا مردم را به [سزاى‏] آنچه انجام داده‏اند مؤاخذه مى‏كرد، هيچ جنبنده‏اى را بر پشت زمين باقى نمى‏گذاشت.

....

ما  می توانیم ...

ما می توانیم،

 

... اگر بخواهیم!

 

جناب آقای پروفسور ترکمن زهی ارتقاء درجه شما را از دانشیاری

 

به  استادی تبریک و تهنیت می گوییم. امیدواریم همچنان افتخار آفرین باشید.

                                                  .........

جناب آقای عبدالودود سپاهی  انتخاب شایسته و به حق شما را  به عنوان

 

دبیر نمونه کشوری تبریک گفته برایتان آرزوی موفقیت و کامگاری داریم.

 با توجه به این که در شماره ی قبل نشریه گفت و گویی با جناب آقای پروفسور ترکمن زهی داشتیم، مناسب دیدیم بنا به مناسبت، صحبت کوتاهی با دبیر موفق آموزش و پرورش و مدرس دانشگاه آزاد سراوان و محقق بلوچ در زمینه های مختلف و بخصوص تاریخ استان، جناب آقای عبدالودود سپاهی داشته باشیم.

جناب آقای سپاهی، جهت آشنایی خوانندگان، لطفا خودتان را بیشتر معرفی کنید و مختصری در مورد زندگی، تحصیلات و پژوهش های خود بفرمایید:

اينجانب عبدالودود سپاهي، در سال 1354 در روستاي سِب در بخش سِب و سوران شهرستان سراوان در خانواده‌‌ي متوسط روستايي متولد شده و دوره دبستان را تا پايان متوسطه در همان جا گذراندم. در دوره‌ي تحصيلات متوسطه به ويژه در دو سال اوّل دبيرستان، كمبود دبير متخصص از جمله مشكلاتي بود كه در روستاي محل تحصيل ما براي من و همكلاسي‌هايم وجود داشت. دو سال دوّم دبيرستان(سوم و چهارم نظام قديم) را در مركز بخش (سوران) گذراندم و در سال 1373 بعد از گرفتن ديپلم در رشته‌ي دبيري تاريخ دانشگاه سيستان و بلوچستان پذيرفته شدم و بعد از فراغت از تحصيل در اسفند ماه 1376 مشغول تدريس در بخش جالق شهرستان سراوان شدم و دروسي چون تاريخ، جغرافيا، جامعه شناسي و اقتصاد را به مدت سه سال در دبيرستان‌هاي جالق تدريس نمودم.

در سال 1377 ازدواج كردم. در سال 1379 پس از سه سال تدريس، در رشته‌ي "تاريخ ايران دوره‌ي اسلامي پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي تهران" قبول شده و موضوع پايان نامه‌ي خود را در زمينه‌ي تاريخ استان انتخاب كردم و ...

ادامه نوشته

داستان ها و افسانه های کهن بلوچی

جغرافیای باز و گسترده ی بلوچستان از چنان تنوع زیستی و فرهنگی دیرینه ای برخوردار است که در پژوهش های میدانی، برای هر گوشه ی آن ده ها پژوهشگر و محقق کارآشنا لازم است که می باید سال ها کار کنند تا بتوانند گوشه ای از فرهنگ عامه و ادبیات شفاهی آن را ضبط و ثبت نمایند.

دردناک ترین خبر آن است که رشد رسانه های صوتی و تصویری چون ماهواره، تلوزیون و اینترنت، قسمت اعظم این فرهنگ عامیانه از قبيل داستان ها، افسانه ها، بازی های محلی، آداب و رسوم و ... را به سمت فراموشی و زوال سوق داده و می دهد؛ تلوزیون و رادیو کار قصه گویی و سرگرمی را برای بچه ها انجام داده و آن چه را که با فرهنگ بومی و محلی شان ناسازگار است، به خورد آن ها می دهند.

از دیگر سو، کهن مردان و کهن زنانی که سینه هایشان گنجینه ی گران بهای داستان ها، افسانه ها، مثل ها و... است، به آغوش خاک می روند و این فرهنگ غنی زیر خروارها خاک مدفون می شود که می طلبد علاقه مندان به فرهنگ و سازمان های مربوطه، برای ثبت و ضبط قسمتی از فرهنگ بزرگ ایرانی که در حال زوال است، اقدامات لازم را انجام دهند.

صحبت درباره ی داستان ها و افسانه های بلوچی بحث مفصلی است که در این بحث کوتاه نمی گنجد، اما به اختصار به چند نکته اشاره می کنیم.

بسیاری از داستان هایی که در بلوچستان رواج دارند، می توان گفت بازمانده ی یادگارهای دوره ی ابتدایی بشر هستند و به زمان کوچ آریایی ها به فلات ایران مربوط می شوند. مانند اعتقادات و افسانه های راجع به ماه و خورشید، صحبت کردن با جانوران، گیاهان و غیره که به تحقیق مبدأ و اصل آن ها بسیار کهن است. مثلا صحبت کردن با درخت نشان می دهد که در آن زمان نه تنها برای گیاهان روح و زندگی قائل بوده اند، بلکه آن ها را دارای هوش و ذکاوت می پنداشته اند و گمان می کرده اند که زبان آدمی را نیز می فهمند. اين در حالي است که دین زرتشت برای گیاه، هوش و ذکاوت قایل نیست و     می توان گفت این اعتقادت به قبل از زرتشت           بر  می گردد.

قطعا این داستان ها برای مخاطبین خاص چون   روان شناسان، جامعه شناسان، مردم شناسان و... حائز اهمیت می باشند و هر کدام به تناسب تخصص شان تحلیل هایی انجام می دهند.

 

   گِسِّدُک         عبدالسلام بلوچ زاده

"این داستان را در سال 1379 از زبان پیرزنی حدود 70ساله به نام "مهتاپ" ساکن ماشکید به زبان بلوچی ثبت کرده ام و آن را به فارسی برگردانده ام".

 

در گذشته های خیلی دور در منطقه ای دوردست، مرد و زنی زندگی می کردند که سه دختر به نام های لعل، سبزو و گِسّد داشتند. گِسّد کوچک ترین دخترشان بود که از روی محبت و چون به اصطلاح ته تغاری بود، به او گِسّدُک می گفتند. روزی برای پدر خانواده کاری پیش آمد و مجبور شد به مسافرت برود، موقع خداحافظی، بچه ها از پدرشان خواستند که برایشان سوغاتی بیاورد. لعل که بزرگ تر بود، گفت: "برای من لعل بیاور". سبزو گفت: "برای من سبز بیاور" و گِسّدک هم گفت: "برای من گِسّد بیاور".

مرد با خنده دخترانش را بوسید و گفت: "حتماً برایتان می آورم" و رهسپار سفر شد.

مدتی در سفر بود و موقعی که می خواست برگردد، به بازار رفت و لعل و سبز خرید ولی هر چه گشت، نتوانست گِسّد پیدا کند. در حالی که خسته و کوفته زیر سایه ای استراحت می کرد، پیرزنی از آنجا گذشت. مرد پرسید: "ببخشید، شما نمی دانید گِسّد کجا پیدا  می شود؟!" پیرزن با حالتی متفکرانه گفت: " گِسّد مهره ای گران بهاست، فکر نکنم کسی اینجا داشته باشد اما...  اما من جایی را به تو نشان می دهم که می توانی از آن جا پیدا کنی"

.....

ادامه نوشته

معرفی کتاب

هانی و شی مرید

نویسنده: محمد انور بیجارزهی

چاپ اول:1387، تیراژ:3000جلد، تعداد صفحات:192، قیمت:2500تومان، انتشارات تفتان

آدرس: زاهدان_ خیابان مولوی، نبش مولوی19، تلفن:3211179

***

هانی و شی مرید یکی از داستان های کهن و ماندگار ادبیات پربار بلوچی است که قرن ها سینه به سینه به صورت داستان و منظومه ی شعری نقل شده است. هانی و شی مرید داستان دو عاشق شوریده است که عشقی آتشین به گرمای خورشید بلوچستان دارند. این داستان، ماجراهای جالب و جذابی را در بر دارد که آقای بیجارزهی زحمت گردآوری و مکتوب کردن آن را متقبل شده اند.

کاش آقای بیجارزهی اشعار به جا مانده از هانی و شی مرید را در کنار ترجمه های فارسی شان قرار می دادند و از آوردن شعر هانگلی خود پرهیز می کردند، آن وقت این کار از حد یک داستان ساده به یک کار تحقیقی قوی مبدل می شد.

 

 

خاطرات سی سال زندگی و کار در بلوچستان

نویسنده: حاجی خان مالکی

چاپ اول:1387، تیراژ:3000جلد، تعداد صفحات:172، قیمت:2000تومان، انتشارات تفتان

***

کتاب فوق، خاطرات زندگی و کار آقای حاجی خان مالکی در بلوچستان است که شامل اتفاقات و وقایع شگفت انگیز و جالبی می باشد.

از آنجایی که خاطرات در مطالعات تاریخی جزء منابع به حساب می آیند، بار تعهدی سنگین را بر گردن مؤلف می نهد که اندکی عدول، می تواند سرزنش آیندگان را در پی داشته باشد.

ممکن است نویسنده ی خاطرات با کسی حب یا بغض داشته باشد و این نظر شخصی خود را بر خواننده تحمیل کند. به هر حال جدال با زندگی و تحمل مشقت ها و رنج ها که در کتاب فوق آمده است، می تواند باعث عبرت و تجربه ی نسل جوان باشد. مناسب بود هم دوره های آقای مالکی مثل استاد حاج گل محمد صالح زهی و دیگران، نظرها و نقد هایشان را در مورد این کتاب می نوشتند و در مقدمه ي کتاب و یا در نشریات محلی چاپ می کردند.

پیشگال

گزانی نوان ئے، گدروشانی میارئے

گار بوت گلیں گدروشیا، منت بے گلیں گدروش

گلیں گدروشیاء مڑاهداریں پسّگ و گراں مهزبیں دوتّگاں.

دهر چکرّ ایت، دور بدل بینت، ماه و روچ گوز انت و نوکیں سال کاینت و رندا کهنگء بینت. مئے زند    کٹّ ایت و آسرء بیت. بلے اے دهرء چکرّگء نہ اوشتیت. کمّوکے گوں وت پکر بکنیں ماں اے سالانی نوک بیگء ما وتء چینکدر نوک کرتگ؟

نوکیں پکر؟... نوکیں رهبند؟... زندء نوکیں علمانی در برگ؟ دگنیا هر روچ نوک بیت و دگنیاء مردماں نوک نوکیں علمانی پد انت، باریں ما چینکدر نوکیں علمانی پدا رپتگیں؟ پہ وتی ملک و وتی کومء نامء برز بیگ بائد انت ما نوکیں علمانی پدا به روئین و آهانء در بریں.

دومی بنگپ(موضوع) ایش انت که نوکیں سال (1388) چہ راها آتکگ و هنچو روگ انت. مئی تاکبند که بائد انت پیش چہ سالء نوک بیگ شمئے دستء برستیں، نہ رست. شما وت زانتکار ایت که تاکبند و ماهتاکانی چاپ و شنگء کار باز سکّ و گرانیں کارے و هما وهدا گران تر بیت که هچ دولتی بنجاهیء کمک و مدتی گوں مبیت.

گلیں وانوکاں! ما یهتگیں که بمانیں گوں شما و پہ شما پہ همے هاترا شمے کیمتی رهشون و نوشتانکانی رهچاریں و چہ شما دس بندی کنیں که هرچ کسمیں علم و زانتیء واهند ایت، همائےء باروا پہ بلوچی وتی نوشتانکانء بلکّ ایت و پہ ما به شکسائیت.

یک وش هبریء هم شما را بدیاں که ناکو گنگذار وتی هم کوپگیء گوں ما جار جتگ و ماں نوکیں تاکبند ما ناکوء یک تاکدیمے داتگ که وتی کارء بنگیج کنت.

آسری گپ: "لهتے گوشیت گنوکے، لهتے گوشیت شیپتالے، منی میار ایش انت که وتی زبانء گپ جناں" (سید)

شمی کستر: عبدالسلام بلوچ زاده

مرگکء دعا

واجه مولانا عبدالحق حقانی                            سرجم آروك:گل محمد درازهی

هر انسان و حیوانے که چہ وتی حیله و قدرتء که هلّیت و هلاس بیت نوں امیتا پہ هدایی رهمتان بند ایت و چہ  آ ذات پر وت پناهجاهے لوٹیت. اے کسّهی تها مرگک دژمنء دیما نا امیت انت و پہ رکّگ و هلاسیا هچ وڑیں راهے نگندیت. گوں وتی پروردگارا پریات کنت که هداوند کریم آ را چہ  اے دژمنہ برکّین ایت.

کسّہ کننت که یک برے

مرگے درآتک یک نیمگے

تلّاش ات پہ آپ و دانگے

کپتی سرا شاهینگے

درهچے پناهی کرت پہ هرز

چاریت سرونءَ ترس و لرز

چیرا سیّادے پاس کنت

ترسیت که مرگک پاس کنت

کَشّیت تپنگءَ راست کنت

مُرگ گوں هدا درواست کنت

یا رب نجاتوں دی چِدا

زاناں که هستی تو هدا 

دو دژمن ئُں کپتہ پدا                  

نوں چون بچّاں تا کدا

بال ئُن وکاب شهمات کنت            

ننداں شکاری شات کنت

پریات کبول بوت ناوسءِ                  

مارے پہ  امدادی رسء(1)

ناگه شکاری ء ِ رسِت                  

مرد چہ دردءَ کُرتَ سٹ

آس بُرت تپنگءَ پیچ و تاب           

لگِّت و دوری دات وکاب

ای مرگکءِ شر بوت حساب            

شکری بگپت و شُت شتاب

وهدے که مالک وشّ بیت              

کار پہ درچ و دلکشّ بیت

وهدے که رب نا راز بیت         

بدواه و دژمں باز بیت

(1)                مخفف رسِت

مهرء سستگیں دستونک

نمیراں استاد اشرف سربازی

روچے که من تو یارتیں

یک دومیء گموارتیں

مهرء زرء گم گــارتیں

دل پہ دلء بے سارتیں

               هر چے که تو واهارتیں

               بے مهتلی من بیارتیں

نوں آ دماناں تو شموش

آ پیشی تراناں تو شموش

عهد و کراراں تو شموش

پلیــں نیاداں تو شمـوش

               وهدی که دل پلگارتیــں

               روچے که من تو یارتیں

....

ادامه نوشته

سهبء مرد بیگاهء آتگک

امبر سمین گوادری

گواچنی تاکچہ و دروازگاں پروشیت

بے مانائی مستیں نریان ایرات و رگاں پہ شدگء مهتل انت

درکپتگیں  تیرء مزرو هما کپودر انت

که نیلگیں آسمانء زرء آچار انت

زاپرانیں وابی کشتگ انت گوستگیں مارچ اولء روچاں وتی دیدگان و پریانی زلپء سوتء پادانی کنٹکاں شمشتگ

 مئی دعا تیر و کپودرء هما انت، مهرء مات پہ  زهگء

سلامتی، وشی، ایمنی، واتر ببنت روچ

مں زپتیں آسانی سوگندء وراں

 آساپ چرا دوئیں دیدگاں ایر کناں

بلئے گمان انت سفر تهاریں دمکانی دلء پشت کپتگ

سهبء مرد بیگاهء آتکگ

نوبهت و کسمت عهدی سوتء اے بندانی صورتا انت

"ما جتے ویران گونگء دیته

رنگ ئے چو آسانی پراں گشتگ"

شومیں آسر

 

عبدالسلام بلوچ زاده - زمستان87

روچ کم کم نندان ات. بلۓ گوشی روچءِ دلء هچ نہ لوٹ ات که بنند ایت. داں که شپء سیاهی دگنیاء ماں پوشیت. 

 

روچء گٹّ اش هژبرّے لوپ کرت ات و آهیء جهلاد کشانت انت. روچء چیهال جکساں کوهانی سرٹولّکا لرزینت.

 

مردے گوں کومپیں بالادء وتی دستء گوں دیوالاں گراں دیم پہ کلنگیں لوگے روان ات و آئیء پاد درهانت انت.

 

پادی چست کرت و رندا لهم لهمی ایرء کرت. گوشی که   پهلن سراتء  گام جنگ انت!

 

بلئی نه، پاد گوں مردء همراه نهت انت. مرد وتا کشّاں...کشّاں هرابیں لوگء تها سر کرت و اشتاپیء ماں بوت.

 

دمانے همودا تچک بوت، کترهے پدا وتی چمانء پچ کرت و دیوالء وتی تکّہ دات. روچء برانز چہ تاگ و سولّاه

 

مردء دیمء لگت انت.

 

آئی دستء وتی کیسگء کرت و پٹّ و لوٹ!... پٹّ و لوٹ... . پریشانی آهیء دیما گندگء بوت!... دستی چہ

 

کیسّگء در کرت و مہ اے دگه کیسگی ماں کرت... پٹّ و لوٹ!... پٹّ و لوٹ...!

 

گُشء که پریشانی چہ  آئیء دیما بال کرت. آئیء دیمء کرچک پدا سلّه و ساپ بوت انت. آ وتی دستء آستونگء بالاد

 

کش ات. آئیء رگ چش که مَچّء چرک گژّتگت انت. آ سوچنء چہ کیسگ در کرت و لهم لهم مہ دستء رگی بکّ دات

 

و هالیگی کرت.

 

آئیء چمّء کوس نزّ  آیانت انت و تنسار       بیان ات. بلئے اے برا  آ دگہ وڑی بوت ات. وڑ وڑیں مارشت گوں ی

 

یکدیگرا اوار بوتگت انت و آئیء مجگء سرا تچانت انت.

 

"بوشاری... بیزازی... زهیر... بی کسی... بی وسی... دوستی..."

 

آئیء زندء دراهیں روچ چہ آئیء چمانء دیمء گوزانت انت و آئی اش للّوک و گیرّ و چپانٹء کرت.

...

ادامه نوشته

دل وتء بانور کتگ

گلنسا مبارکی پهره(ایرانشهر)

آییء آیگء

دلء وتء بانور کتگ

چماں وتء کنجل جتگ

لنٹاں وتء شیرکں کتگ

5 بں گوشاں وتء وشبوتریں انتر جتگ

آییء آیگء

لوگے وتء سینگارتگ

بلبل زهیری نالتگ

باگء گلاں آئیء گلپوش کتگ

10 منی واهگ انت

آئی کیت

آئی الّمء کئیت ...

ادامه نوشته

چاربند

شکست دشتی

شپ وپاء کیت موسمء سوچیت

چو گدء پیما مئی دلء دوچیت

وهدے سیلء مں هورء در کایاں

رهسراں پلاں  دوست منی ریچیت

ččãr band

šap wapa kayt möwsoma söčit

čo god'e peyma ma'ey del'a döwčit

wahdëh seila man höwra dar kãyãn

rahsarãn plan döwst maey rëhčit

دستونک

                        عبدالجبار دلپاک

ترامبل انت زرد و اے زباں تل تل

واهش و واهگانی جهاں تل تل

جمبر و شنزگ هور و بارانء

اے زمیں ڈاک انت آسماں تل تل

دل اڑین ایت دامنء گم زدیں تاراں

شار تش تش و پلّیں گشاں تل تل

غزلء کپ تاهاپ و مدام ویراں

پرشتگ انت پکر و اے گماں تل تل

زاهرء دنزیں باتنء دلپاک

روح بے ساه انت و زند مان تل تل

dastûnk

trãmbalent zardo ëh zobãn tal tal

wãheš'o wãhagãni jahãn tal tal

jambar o šanzag hawr o bãran

ëh zamin ent ãsmãn tal tal

del adinit dãmonay gam zadëhn tãrãn

šãr teš teš o pollin gošan tal tal

gazalay kapp tãhãp o modãm wëhiran

proštagent pekr o ëh goman tal tal

zãhera danzëhn bãtena delpãk

rûh bëh sãh ent o zend mãn tal tal

بگوست

"نمیرانیں مولوی عبدالحق حقانی بم پشتی"

من عجیب ئن هر زمانے هست و نیستانی بگوست

شت زمانگ کودکیء  دور  نادانی بگوست

جوانء زیباهی که بوتں نوں پدا جوانی بگوست

جوانی مستی گنوکی شت  هوسرانی بگوست

اچ سرا مغروریء آ گوات  طوفانی بگوست

ملگانں  براه پٹّت زیب رواجانی  بگوست

ٹهلیں بالاد کومپ ترت کارُں گوشانی بگوست

روشنی شت دیدگانی جلوه  چمّانی  بگوست

دات جواب اعضایاں، طاقت دست و پادانی بگوست

چم ئن چارانت پادگن سے توانں جسمانی بگوست

مرگ و زندء کش و چیل انت روچ امیتانی بگوست

بیت توار روچے که مردان بیا ایت حقّانی بگوست

bgwast

man ajeebön har zamãnëh hast o nëhstãni bgwast

 šot zamãnag köwdkię daöwr nãdãni bgwast

jawãnę zëhbãhy ke bûten nûn pada jawãni bgwast

jawãni masti ganöwki šot hawasarani bgwast

eč sara magrûrię ã gwãt tûfani bgwast

mallagãnen brãh  zip rawãjãni bgwast

 bãlãd köwmp tarret kãron göwšãni bgwast

Röhwšeni šot didagãni jelwa čammãni bgwast

Dãt jawãb a'zãyãn, tãgat dast o pãdãni bgwast

Mark o zenda kašš o čiell ent röhč omëtãni bgwast

Bit tawãr röhwči ke mardãn byãëhit haggãni bgwast.

بخشي از مطلع تركيب بند زيباي مولانا روانبد به نام "گل و زيور"

شكر از خداء مهربان//پروردگارء جسم و جان// تي حكمتان ترُ ايت زمان

تئي قدرتانء جوڑ انت جهان

نعت نبيء محترم// صدر عرب بدر عجم// كان شرف بحر كرم

ماه زمين شاه زمان

بوبكر يار مصطفي// آيينه ي صدق و صفا// اندر ره مهر و وفا

مانند خورشيد انت عيان

عمر اميرالمؤمنين// سردار ما سالار دين// رهدربر شرع متين

اسلامء قصرء پاسبان

عثمان ذي النورين سخي// شب خيز و شاهين متقي// داتگ هدايء لايقي

ترتيبي دات سي جز قرآن

مولا عليُء بوالحسن// شير خدا شمشير زن// خيبر گشا لشكر شكن

دلدل نشين عادل نشان

.....

مولانا روانبد؛ بلوچستانَي سعدي

محمد اویس پیام

كلّ بلوچ يكّيں لوگي فرزند انت

                 گوں همے يكيں جامگ و شلوار

ني كه تهنــــا بلــوچ  ايـــــــــراں

                  بلكيں دان حدّ سبّي و خضدار

ماں هژدهم شعبان 1345 دوشنبهَی روچ، مَه باهوکلات، مولوی یحییءِ لوگ مردیں چُکّے چہ  مات بوت. مولوی یحییءَ مدام اے اوست و واهگ هست ات که اگہ مردیں چکّے ببیت آییء وش تریں سبک جاهاں دیم بدنت تاں که مزنیں عالم و ملایی ببیت و بتوانت وتی راج و چاگردء چہ نابزانتی ببچّین ایت.

قاضی یحیی وتی پُسّگَی نامَ محمد عبدالله ایر کرت. چہ  کسانِی آییء مجگ پہ وانگ و زانگ تیار بُوان ات و آییء لوگ اولی مدرسہ و سبک جاهَت که پاکیں کران و لهتے چہ  کتابانی اوداں ونت.

1371 ه.قء سال که ورنایے بوتّت و آ دور و زمانگانَی علم و وانگانِی در برتت، پاکستانَی ملک پہ "کراچی" که آ وَهد ٹوه تریں علمی و دینی شهدر برجاهَت، راهش دات. رند چہ دو سال كه وتي وانگاني پورہ كرت، وتی ملک و هنگینء واتَرِّ بوتّ. لهتے چہ مولانايي استاذ و وانينوكاں ايشنت: (نمیراں مولانا غلام مصطفي قاسمي، مولانا محمد علي سندي، علامه اقبالَي وانينوك، مولانا حافظ احمد، مولانا قاري رعايت الله و مولانا عبدالحليم(.

کمّکے باد چہ یایگا، آییء پِت مکّہ یَی مُهیم شُت و باد چہ حجّ نادراه بوت و مدینہ چہ  دگنیا شت. مولانا روانبد وش تریں کسے ات که توانتی وتی پتَی هالیگیں جاگاهَ پرّ بکنت و پیش نمازی و قضاوتَی مزنیں کار و مسئوليتي زُرت.

1380ءِ سال دولتي سبك جاهَي تها گوں وانينگ دلگوش بوت. 1388ء سال ديني سبك جاهے(تعليم القرآن) جوڑ كرت و ابيد چہ  تدريس و وانينگ دولتي سبك جاهانَي تها، اے ديني سبك جاهَي تها جهد و كوشستي كرت و نازانتي و بي سواتي و نوك ياري(بدعت) و شرك و خرافاتَي خلاف لانكي بست و چِست بوت.

ادامه نوشته

امیت

“فقير شاد”

اميت ء

په تئي هما

سر مچندين پسگانيكه چو با مردي

وتي سرينان به ترماينت و

ترا چه گاريء سيمسران

پد به گردين انت

كه تئي گاري

المء مئي بيگواهي انت

او هزار مهراني

زبان ماتين